جنایت چیست ؟
آنچه که امریکا در گوانتانامو انجام داد؟ آنچه اسرائیل با فلسطینیان میکند یا ...؟
امروز بعد از مدتها روز و شب بیداری طاقت فرسا و دیشب کذایی در پی تماس با یکی از اعضای ستاد که در یکی از ساختمان پزشکان ولی عصر بود به سمت آنجا حرکت کردم، ماشین را ونک پارک کردم و ناگهان با موجی از جمعیت که به سمت پایین ولی عصر حرکت می کرد مواجهه شدم، کمیته ای که در آن بودم به قول آقای گلزاری «به ناامیدی عادت دارند» و چه بجا! از همین رو توصیه کرده بوند که جلو تجمعات گرفته شود چون سرکوبی وحشتناکی در پیش است.
میدان ونک را می گفتم و جمعیتی که گذشته از خودجوش بودن و خصوصیات انبوه خلق
بسیار متعادل به سمت خیابان میرهادی می رفتند و من در راه به این فکر میکردم که برنامه ستاد برای متفرق کردن این جمعیت (در صورتی که بخواهد) چه می تواند باشد؟ که ناگهان بعد از پارک ساعی چند موتورسوار گاردویژه با سرعت وارد جمعیت شدند و من از اینجا به بعد صحنه هایی دیدم که هنوز فکرمیکنم فیلمی انقلابی بوده یا فیلمی تاریخی از جنایات یک دیکتاتور... من امروز حمله به دختران بی پناه و روسری از سر کشیدن آنها را دیدم ...من امروز قیافه های خون آلود پسران بی سلاح را دیدم...
من امروز دیدم که چطور خیل عظیمی از جمعیت باگاز اشک آور (چه اسلحه با مسمایی!در کسری از ثانیه کورت می کند و خفه!) به خانه های مردم پناهنده شدند و آنها شیشه های خانه ها را شکستند و و گازهای اشک آور را به داخل پرتاب کردند...لحظات وحشتناکی بود...حدود 50 نفر به طبقه هم کف خانه پیرزنی و پیرمردی هجوم بردند و در را بستند و پشت در را گرفتند تا یگان های ویژه با لگد وارد نشوند نمی توانم توصیف کنم چه بلایی برسر پسری آمد که پشت در جا ماند... پیرزن صاحبخانه ملافه هایش را آورد و آتش زد ...چنان وحشتناک بود و نفسم در نمی آمد که فکر کردم برای همیشه مرده ام! هنوز هم که هنوز است صورتم و لبهایم می سوزدو جلوی موهایم که از آتش سوخت ...
در خانه پیرزن همه ساکت شدند تا نیروها بروند و در همین زمان کوتاه فهمیدم دانشجویان ستاره دار و زندان رفته بینمان زیادند، پیرزنی بود که 3پسرش آمریکا بودند و می گفت آمده ام به دفاع از این بچه هایم که اینجایند...این تعریف یک فیلم نیست ...من جایی بودم که بچه ها وقتی می خواستند از خانه پنهانی خارج شوند حافظه های گوشی شان را در می آوردند و قورت می دادند...اینها فیلم نبود! این گوشه کوچکی ازجنایاتی بود که امروز دیدم و توانستم بنویسم ...وقتی بی سر و صدا و کشان کشان، کتک خورده و با چشمان قرمز از میان رژه یگان ویژه به سمت ونک باز می گشتم عجیب ترین چیزممکن را دیدم بر خی از همکلاسی های عزیزمان را ...
به راستی ما اکنون شاهد انتقال جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی هستیم؟
